vagieren
ولگردی کردن، آواره بودن، پرسه زدن
Beispiele
- Oft tritt einer als Taglöhner ein und hält sich wochenlang ruhig; kommt aber eine Gelegenheit zum Stehlen oder zu sonst etwas Unrechtem, so bricht die alte Natur durch; oder sie laufen auch ohne Veranlassung wieder davon, um zu ''vagieren.اغلب یکی به عنوان کارگر روزمزد میآید و هفتهها آرام میماند؛ اما اگر فرصتی برای دزدی یا کار نادرست دیگری پیش بیاید، طبیعت قدیمیاش سر برمیآورد؛ یا بدون هیچ دلیلی دوباره فرار میکنند تا ولگردی کنند.
Bedeutungen
1
(intransitive)
(نادر/رسمی) سرگردان بودن، منحرف شدن، پراکنده شدن (اغلب در مورد جریانها، نور و غیره در متون فنی یا علمی)
- Vagierende Ströme können Probleme verursachen.جریانهای سرگردان میتوانند مشکلاتی ایجاد کنند.
- Die Lichtstrahlen vagierten im Raum.پرتوهای نور در اتاق پراکنده شدند.