vagieren

Aussprache: /vaˈɡiːʁən/
Wortzerlegung: va·gie·ren
فعل

ولگردی کردن، آواره بودن، پرسه زدن

Beispiele

  • Oft tritt einer als Taglöhner ein und hält sich wochenlang ruhig; kommt aber eine Gelegenheit zum Stehlen oder zu sonst etwas Unrechtem, so bricht die alte Natur durch; oder sie laufen auch ohne Veranlassung wieder davon, um zu ''vagieren.اغلب یکی به عنوان کارگر روزمزد می‌آید و هفته‌ها آرام می‌ماند؛ اما اگر فرصتی برای دزدی یا کار نادرست دیگری پیش بیاید، طبیعت قدیمی‌اش سر برمی‌آورد؛ یا بدون هیچ دلیلی دوباره فرار می‌کنند تا ولگردی کنند.

Bedeutungen

1 (intransitive)

(نادر/رسمی) سرگردان بودن، منحرف شدن، پراکنده شدن (اغلب در مورد جریان‌ها، نور و غیره در متون فنی یا علمی)

  • Vagierende Ströme können Probleme verursachen.جریان‌های سرگردان می‌توانند مشکلاتی ایجاد کنند.
  • Die Lichtstrahlen vagierten im Raum.پرتوهای نور در اتاق پراکنده شدند.