vegetieren
به سختی زندگی کردن، در سطح پایین (کیفیت زندگی) زیستن
Beispiele
- Im Zoo ''vegetiert'' das Tier in einem Niemandsland; es ist lebendig, aber es lebt nicht.در باغ وحش حیوان در یک سرزمین هیچکس "به سختی زندگی میکند"؛ زنده است، اما زندگی نمیکند.
Bedeutungen
1
intransitiv
زندگیای بیهدف، بیروح و منفعلانه داشتن، اغلب در شرایط نامطلوب یا بیماری (مشابه dahinvegetieren اما کلیتر).
- Er vegetierte nach dem Verlust seiner Familie nur noch vor sich hin.او پس از از دست دادن خانوادهاش، فقط زندگی نباتی میکرد.
- In dieser trostlosen Umgebung kann man kaum leben, man vegetiert nur.در این محیط دلگیر، به سختی میتوان زندگی کرد، فقط میشود زندگی نباتی داشت.
2
intransitiv
رشد کردن و نمو یافتن (در مورد گیاهان).
- Die Pflanzen vegetieren gut in diesem feuchten Klima.گیاهان در این آب و هوای مرطوب به خوبی رشد میکنند.
- Auf dem kargen Boden können nur wenige Pflanzen vegetieren.در خاک فقیر، فقط تعداد کمی از گیاهان میتوانند رشد کنند.