veräppeln
سر کار گذاشتن، دست انداختن، مسخره کردن
Beispiele
- Ich lasse mich von euch doch nicht ''veräppeln.من قرار نیست توسط شماها سر کار گذاشته شوم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(محاوره) سر کار گذاشتن، دست انداختن، گول زدن (کسی را)
- Er hat mich veräppelt.او مرا سر کار گذاشت.
- Lass dich nicht von ihm veräppeln!نگذار او تو را گول بزند!