veröden

Aussprache: /fɛɐ̯ˈøːdn̩/
Worttrennung: ver·öden
فعل

بایر شدن، متروک شدن، خالی از سکنه شدن

Bedeutungen

1 Intransitive (بدون مفعول)

یک منطقه، مکان یا ساختمان به دلیل عدم استفاده، مهاجرت یا عوامل دیگر، خالی از سکنه، متروک و بایر شدن؛ از رونق افتادن.

  • Nach dem Krieg verödete das Dorf langsam.پس از جنگ، روستا به تدریج متروک شد.
  • Viele alte Fabriken in der Stadt sind verödet.بسیاری از کارخانه‌های قدیمی در شهر بایر شده‌اند.