veröden
بایر شدن، متروک شدن، خالی از سکنه شدن
Bedeutungen
1
Intransitive (بدون مفعول)
یک منطقه، مکان یا ساختمان به دلیل عدم استفاده، مهاجرت یا عوامل دیگر، خالی از سکنه، متروک و بایر شدن؛ از رونق افتادن.
- Nach dem Krieg verödete das Dorf langsam.پس از جنگ، روستا به تدریج متروک شد.
- Viele alte Fabriken in der Stadt sind verödet.بسیاری از کارخانههای قدیمی در شهر بایر شدهاند.