verankern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʔaŋkɐn/
Wortzerlegung: ver·an·kern
فعل

لنگر انداختن، محکم کردن، تثبیت کردن

Beispiele

  • Eine 6. Klasse der Leuschnerschule hat im Unterricht ein Floß aus Verpackungsmüll gebaut und im Rhein ''verankert''.کلاس ششم مدرسه لويشنر در کلاس درس یک کلک از زباله‌های بسته‌بندی ساخت و آن را در رودخانه راین مهار کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(کشتی) را با لنگر در جای خود ثابت کردن.

  • Der Kapitän ließ das Schiff im Hafen verankern.کاپیتان دستور داد کشتی در بندر لنگر بیندازد.
  • Wir müssen das Boot sicher verankern, bevor der Sturm kommt.باید قایق را قبل از آمدن طوفان محکم لنگر بیندازیم.
2 Akkusativ

چیزی را به طور محکم و پایدار در جایی قرار دادن یا تثبیت کردن (مجازی یا فیزیکی).

  • Diese Werte sind tief in unserer Gesellschaft verankert.این ارزش‌ها عمیقاً در جامعه ما ریشه‌دار شده‌اند.
  • Die neue Regelung wurde fest im Gesetz verankert.مقررات جدید به طور محکم در قانون تثبیت شد.
3 sich + in + Dativ

(sich) خود را در جایی یا موقعیتی محکم و پایدار کردن، ریشه دواندن.

  • Er hat sich in der neuen Stadt schnell verankert.او به سرعت در شهر جدید جا افتاد (ریشه دواند).
  • Die Firma konnte sich erfolgreich auf dem Markt verankern.شرکت توانست با موفقیت در بازار تثبیت شود.