veranlassen
ترتیب دادن، موجب شدن، واداشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
دستور دادن یا اقدام رسمی کردن برای انجام کاری؛ ترتیب دادن
- Der Chef veranlasste sofort eine Untersuchung des Vorfalls.رئیس فوراً دستور بررسی حادثه را صادر کرد (ترتیب داد).
- Ich werde veranlassen, dass die Dokumente heute noch verschickt werden.من ترتیب خواهم داد که اسناد همین امروز ارسال شوند.
2
jemanden (Akkusativ) + zu + Dativ
کسی را ترغیب کردن، تحریک کردن یا واداشتن به انجام کاری
- Was hat Sie zu diesem Schritt veranlasst?چه چیزی شما را به برداشتن این گام واداشت؟
- Seine Äußerungen veranlassten mich zum Nachdenken.اظهارات او مرا به فکر وا داشت.