veranschaulichen
روشن کردن، توضیح دادن، به تصویر کشیدن، ملموس کردن
Beispiele
- Du solltest deine sehr theoretischen Ausführungen besser ''veranschaulichen,'' sonst schläft das Publikum beim Vortrag ein.باید توضیحات بسیار نظری خود را بهتر روشن کنی، وگرنه حضار در سخنرانی به خواب میروند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با مثال، تصویر یا توضیح واضح و قابل فهم کردن
- Er veranschaulichte seine Theorie mit einem Experiment.او نظریه خود را با یک آزمایش روشن کرد.
- Die Grafik veranschaulicht die Entwicklung der Zahlen.نمودار، توسعه اعداد را به تصویر میکشد.