verarschen
سر کار گذاشتن، دست انداختن، مسخره کردن
Beispiele
- Verarschen'' kann ich mich selber!میتوانم خودم را سر کار بگذارم!» (یعنی داری منو احمق فرض میکنی؟)
- Verarsch'' mich nicht!منو سر کار نذار!
- Willst du mich ''verarschen?میخوای منو سر کار بذاری؟
- Entweder war diese Zeitschrift auf der Toilette meines Onkels eine Provokation des KGB, oder die Asiaten haben uns die ganze Zeit ''verarscht''.یا این مجله در دستشویی عمویم تحریک کاگب بود، یا آسیاییها تمام مدت داشتند ما را سر کار میگذاشتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person)
سر کار گذاشتن، گول زدن، مسخره کردن (بسیار عامیانه و توهینآمیز)
- Du verarschst mich doch!تو داری منو سر کار میذاری!
- Lass dich nicht von ihm verarschen.اجازه نده او تو را گول بزند.