verarzten
مداوا کردن (زخم یا بیماری جزئی)، پانسمان کردن
Beispiele
- Komm mal mit ins Badezimmer, da ''verarzten'' wir die Schnittwunde.بیا بیا تو حمام، آن بریدگی را پانسمان میکنیم.
- Die Umstehenden halfen mit, die Verletzten notdürftig zu ''verarzten,'' während alle auf die Krankenwagen warteten.افراد حاضر در صحنه به طور موقت به مداوای مجروحان کمک کردند، در حالی که همه منتظر آمبولانسها بودند.
- Nachdem meine Großmutter Bulelwas Ohr ''verarztet hatte,'' holte sie einen Gürtel und verprügelte Bulelwa mit aller Kraft.پس از اینکه مادربزرگم گوش بوللوا را مداوا کرد، کمربندی برداشت و بوللوا را با تمام قدرت کتک زد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک فرد مجروح یا بیمار را درمان کردن، مراقبتهای پزشکی اولیه را ارائه دادن.
- Der Sanitäter verarztete den Verletzten noch am Unfallort.امدادگر مصدوم را همانجا در محل حادثه درمان کرد.
- Sie hat sich den kleinen Schnitt selbst verarztet.او بریدگی کوچک خود را خودش مداوا کرد.