verbalisieren
به زبان آوردن، بیان کردن، کلامی کردن
Beispiele
- Im Gegenteil, ich glaube, es wird sehr viel mehr ''verbalisiert''.برعکس، من فکر میکنم که خیلی بیشتر به زبان آورده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت کلمات یا جملات بیان کردن؛ به زبان آوردن افکار یا احساسات
- Es fällt ihm schwer, seine Gefühle zu verbalisieren.برای او دشوار است که احساساتش را بیان کند.
- Sie bat ihn, seine Gedanken klar zu verbalisieren.او از او خواست که افکارش را به وضوح بیان کند.