verbandeln
نامزد شدن، ازدواج کردن (به طور غیررسمی)، درگیر شدن
Beispiele
- Die zwei sind schon lange miteinander ''verbandelt.این دو نفر مدت زیادی است که با هم نامزد هستند (درگیر هستند).
- Das nächste Mal, wenn du dir jemanden aussuchst, mit dem du dich ''verbandelst,'' versuche einen zu finden, der kein Freund oder Verwandter ist.دفعه بعد که کسی را انتخاب میکنی که با او نامزد میشوی (درگیر میشوی)، سعی کن کسی را پیدا کنی که دوست یا فامیل نباشد.
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
(sich verbandeln mit + Dativ) با کسی رابطه برقرار کردن، به خصوص رابطه عاشقانه یا دوستانه نزدیک.
- Sie hat sich mit einem Musiker verbandelt.او با یک موسیقیدان رابطه برقرار کرده است.
- Er verbandelte sich mit der neuen Kollegin.او با همکار جدید صمیمی شد.
2
Akkusativ + mit + Dativ
(کسی یا چیزی را) با دیگری مرتبط کردن، درگیر کردن یا به هم بافتن (اغلب در زمینه توطئه، جرم و غیره).
- Man versuchte, ihn mit dem Skandal zu verbandeln.آنها تلاش کردند او را با رسوایی مرتبط کنند.
- Die Ermittler verbandelten die beiden Fälle miteinander.بازرسان دو پرونده را به هم مرتبط کردند.