فعل
گم کردن، از دست دادن، خراب کردن (غیررسمی)
معانی و تعاریف verbaseln:
- (عامیانه) چیزی را به دلیل بیدقتی یا بیتوجهی خراب کردن، گند زدن
- (عامیانه) یک شانس یا فرصت را از دست دادن
جملات نمونه برای verbaseln:
Ich dachte schon, ich hätte meinen Haustürschlüssel ''verbaselt''.
فکر میکردم کلید خانهام را گم کردهام.
„Offenbar ''verbaselten'' die Soldaten ständig ihre Äxte!“
«ظاهراً سربازان مدام تبرهای خود را گم میکردند!»
Er hat die ganze Präsentation verbaselt.
او کل ارائه را خراب کرد.