verbellen

Aussprache: /fɛrˈbɛlən/
Wortzerlegung: ver·bel·len
فعل

با پارس کردن (به عنوان سگ) جلب توجه کردن به موجودی زنده

Beispiele

  • Rust stand schon vor ihr und ''verbellte'' sie. Mit dem Rücken an einen Baum gelehnt, das Gesicht mit den Händen bedeckt, verharrte sie unbeweglich.راستت جلوی او ایستاده بود و او را پارس می‌کرد. او که پشتش به درختی تکیه داده بود و صورتش را با دست‌هایش پوشانده بود، بی‌حرکت ماند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(سگ) با پارس کردن شدید یا مداوم، کسی یا چیزی را از نزدیک شدن بازداشتن یا به آن واکنش نشان دادن.

  • Der Hund verbellte jeden Fremden, der sich dem Haus näherte.سگ هر غریبه‌ای را که به خانه نزدیک می‌شد، با پارس کردن دور می‌کرد.
  • Sie hörte, wie der Wachhund die Einbrecher verbellte.او شنید که سگ نگهبان دزدان را با پارس کردن دور می‌کند.
2 Akkusativ

(مجازی، کمتر رایج) با سر و صدا یا اعتراض شدید، چیزی را اعلام کردن یا از آن جلوگیری کردن.

  • Die Opposition verbellte die neuen Gesetze.اپوزیسیون قوانین جدید را با اعتراض شدید اعلام کرد (یا رد کرد).
  • Er verbellte seine Meinung lautstark.او نظرش را با صدای بلند و اعتراض‌آمیز بیان کرد.