verbeugen
تعظیم کردن، خم شدن (برای احترام)
Beispiele
- Das Ensemble ''verbeugte'' sich vor dem Publikum.گروه در برابر تماشاگران تعظیم کرد.
- Der farbige Butler ''verbeugte'' sich stumm und ging.خدمتکار رنگینپوست بیصدا تعظیم کرد و رفت.
Bedeutungen
1
sich + vor + Dativ
خم شدن یا تعظیم کردن در برابر کسی یا چیزی به نشانه احترام یا قدردانی
- Der Schauspieler verbeugte sich tief vor dem Publikum.بازیگر عمیقاً در برابر تماشاگران تعظیم کرد.
- Sie verbeugte sich vor dem König, um ihren Respekt zu zeigen.او در برابر پادشاه تعظیم کرد تا احترام خود را نشان دهد.