فعل
گمراه شدن، سردرگم شدن (در یک منطقه یا در یافتن راهحل)، آزرده کردن (و در نتیجه تلخ و بداخلاق کردن/شدن)
معانی و تعاریف verbiestern:
- کسی را با اطلاعات زیاد یا پیچیده گیج یا سردرگم کردن
- خود را در جزئیات یا مشکلات زیاد گیج یا کلافه کردن
جملات نمونه برای verbiestern:
In diesem Dschungel aus Einbahnstraßen kann man sich ja nur ''verbiestern''.
در این جنگل از خیابانهای یکطرفه، آدم فقط گمراه میشود.
Die vielen Fachbegriffe verbiesterten den Laien.
اصطلاحات تخصصی زیاد، فرد غیرمتخصص را گیج کرد.
Er versuchte, mich mit seinen Argumenten zu verbiestern.
او سعی کرد با استدلالهایش مرا سردرگم کند.