verbildlichen
تصویر کردن، مجسم کردن، مصور کردن
Beispiele
- Aus diesem Grunde ist es sinnvoll, Probleme zu ''verbildlichen,'' um sie konkret anschauen und lösen zu können.به همین دلیل، مفید است که مشکلات را تصویر کنیم تا بتوانیم آنها را به طور عینی مشاهده و حل کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت تصویری، نمادین یا قابل درک نشان دادن
- Er versuchte, seine komplexen Ideen in einer einfachen Skizze zu verbildlichen.او سعی کرد ایدههای پیچیدهاش را در یک طرح ساده به تصویر بکشد.
- Diese Skulptur soll die Hoffnung auf eine bessere Zukunft verbildlichen.این مجسمه قرار است امید به آیندهای بهتر را مجسم کند.