verblenden
کور/خیره کردن (با نور)، فریب دادن (مجازی)، نماکاری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چشم کسی را با نور شدید موقتاً خیره یا کور کردن
- Das grelle Scheinwerferlicht verblendete den Fahrer.نور خیرهکننده چراغها چشم راننده را زد.
2
Akkusativ
باعث گمراهی و نابینایی فکری کسی شدن بر اثر قدرت، عشق یا غرور (مجازی)
- Gier und Machtstreben haben seinen Blick für die Realität verblendet.طمع و جاهطلبی دیدگاه او را نسبت به واقعیت کور/گمراه کرده است.