verblenden

Aussprache: /fɛɐ̯ˈblɛndn̩/
Wortzerlegung: ver·blen·den
فعل

کور/خیره کردن (با نور)، فریب دادن (مجازی)، نماکاری کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چشم کسی را با نور شدید موقتاً خیره یا کور کردن

  • Das grelle Scheinwerferlicht verblendete den Fahrer.نور خیره‌کننده چراغ‌ها چشم راننده را زد.
2 Akkusativ

باعث گمراهی و نابینایی فکری کسی شدن بر اثر قدرت، عشق یا غرور (مجازی)

  • Gier und Machtstreben haben seinen Blick für die Realität verblendet.طمع و جاه‌طلبی دیدگاه او را نسبت به واقعیت کور/گمراه کرده است.