verblenden

Aussprache: /fɛɐ̯ˈblɛndn̩/
Wortzerlegung: ver·blen·den
فعل

1. کور کردن، فریب دادن (مجازی) 2. روکش کردن، نماکاری کردن

Beispiele

  • Ihre Schönheit ''verblendete'' ihn.زیبایی او او را فریب داد (کور کرد).
  • Die Wände ließ er mit hochwertigem Sandstein ''verblenden.او دیوارها را با ماسه‌سنگ مرغوب روکش کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(فیزیکی) با نور شدید چشم کسی را خیره یا کور کردن.

  • Das helle Licht der Scheinwerfer hat mich verblendet.نور شدید چراغ‌های جلو مرا خیره کرد.
  • Sei vorsichtig, die Sonne kann dich verblenden.مواظب باش، خورشید می‌تواند تو را خیره کند.
2 Akkusativ

(مجازی) کسی را فریب دادن، گمراه کردن، باعث شدن که واقعیت را نبیند.

  • Seine Machtgier hat ihn völlig verblendet.جاه‌طلبی او برای قدرت، او را کاملاً گمراه کرد.
  • Lass dich nicht von falschen Versprechungen verblenden.اجازه نده وعده‌های دروغین تو را فریب دهند.