verblenden
1. کور کردن، فریب دادن (مجازی) 2. روکش کردن، نماکاری کردن
Beispiele
- Ihre Schönheit ''verblendete'' ihn.زیبایی او او را فریب داد (کور کرد).
- Die Wände ließ er mit hochwertigem Sandstein ''verblenden.او دیوارها را با ماسهسنگ مرغوب روکش کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(فیزیکی) با نور شدید چشم کسی را خیره یا کور کردن.
- Das helle Licht der Scheinwerfer hat mich verblendet.نور شدید چراغهای جلو مرا خیره کرد.
- Sei vorsichtig, die Sonne kann dich verblenden.مواظب باش، خورشید میتواند تو را خیره کند.
2
Akkusativ
(مجازی) کسی را فریب دادن، گمراه کردن، باعث شدن که واقعیت را نبیند.
- Seine Machtgier hat ihn völlig verblendet.جاهطلبی او برای قدرت، او را کاملاً گمراه کرد.
- Lass dich nicht von falschen Versprechungen verblenden.اجازه نده وعدههای دروغین تو را فریب دهند.