verbocken

Aussprache: /fɛɐ̯ˈbɔkn̩/
Wortzerlegung: ver·bo·cken
فعل

خراب کردن، گند زدن، خرابکاری کردن، اشتباه کردن، به باد دادن

Beispiele

  • Ich kann das nicht! Ich werde das ganz bestimmt ''verbocken!'' Und dann bin wieder ich schuld an allem!من نمی‌توانم این کار را انجام دهم! قطعاً خرابش می‌کنم! و دوباره تقصیر من خواهد بود.
  • Was hast du jetzt schon wieder ''verbockt?چه چیزی را دوباره خراب کردی؟
  • Um zehn hält er eine Pressekonferenz, um über die neuesten finsteren Enthüllungen zu informieren, die Donald Davis gemacht hat, und dabei will er nichts ''verbocken.او می‌خواهد در کنفرانس مطبوعاتی که برای اطلاع‌رسانی درباره آخرین افشاگری‌های تاریک دونالد دیویس برگزار می‌شود، هیچ اشتباهی نکند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کاری را به طور کامل خراب کردن، اشتباه بزرگی مرتکب شدن، یا موقعیتی را به دلیل بی‌دقتی یا نادانی به هم ریختن.

  • Ich habe die Prüfung total verbockt.من امتحان را کاملاً خراب کردم.
  • Er hat die ganze Präsentation verbockt, weil er nicht vorbereitet war.او کل ارائه را خراب کرد، چون آماده نبود.