verbrämen
حاشیهدوزی کردن، تزیین کردن، توجیه کردن یا سرپوش گذاشتن
Beispiele
- Den einen Zipfel des rot ''verbrämten'' Mantels trug er keck über die Schulter geworfen.او یکی از گوشههای پالتوی سرخرنگِ حاشیهدوزیشدهاش را گستاخانه روی شانه خود انداخته بود.
- Das Gewandt wurde mit einer griechischen Borte ''verbrämt''.این لباس با یک نوار حاشیهای یونانی تزیین شده بود.
- Das ist wissenschaftlich ''verbrämter'' Unsinn!این مزخرفاتی است که به شکل علمی توجیه شدهاند!
- Das sind doch alles nur Floskeln, die die fulminante Fehleinschätzung dieses Mannes ''verbrämen'' sollen!اینها همگی صرفاً کلیگوییهایی هستند که قرار است خطای محاسباتیِ فاحش این مرد را توجیه کنند!
Bedeutungen
1
Akkusativ (mit + Dativ)
حاشیهدوزی کردن، با خز یا تزئینات دیگر لبهدوزی کردن.
- Der Mantel war mit Nerz verbrämt.کت با خز راسو حاشیهدوزی شده بود.
- Sie verbrämte das Kleid mit Spitze.او لباس را با گیپور تزئین کرد.
2
Akkusativ
(چیزی ناخوشایند) را با ظاهری زیبا پنهان کردن، بزک کردن، توجیه کردن.
- Er versuchte, seine wahren Absichten mit schönen Worten zu verbrämen.او سعی کرد نیات واقعی خود را با کلمات زیبا پنهان کند.
- Die Kritik wurde mit Lob verbrämt.انتقاد با تمجید پوشانده شد.