فعل
مرتکب جرم شدن، کار خطایی انجام دادن
معانی و تعاریف verbrechen:
- مرتکب جرم، گناه یا اشتباهی بزرگ شدن
جملات نمونه برای verbrechen:
Das Gulasch kann man ja nicht essen, wer ''hat'' das denn ''verbrochen?''
این گولاِش اصلاً قابل خوردن نیست، چه کسی آن را پخته است؟
Oft werden sie behandelt, als hätten sie selbst etwas ''verbrochen:'' Eltern, deren Kinder im Gefängnis sitzen.
اغلب با آنها به گونهای رفتار میشود که انگار خودشان مرتکب جرمی شدهاند: والدینی که فرزندانشان در زندان هستند.
Er hat ein schweres Verbrechen verbrochen.
او مرتکب یک جرم سنگین شده است.