verbreitern
گسترش دادن، عریض کردن
Beispiele
- Denn das Gesetz erlaubt den Forstwirten, ihre Wege so zu ''verbreitern,'' wie sie sie für ihren Betrieb benötigen.زیرا قانون به جنگلبانان اجازه میدهد تا مسیرهای خود را به اندازهای که برای کسبوکارشان نیاز دارند، عریض کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را پهنتر یا عریضتر کردن (مانند جاده، رودخانه)
- Die Stadt plant, die Straße zu verbreitern.شهر قصد دارد خیابان را عریض کند.
- Der Fluss verbreitert sich an dieser Stelle.رودخانه در این نقطه پهن میشود.
2
sich + Akkusativ
(انعکاسی) دانش، افق دید یا مهارتهای خود را گسترش دادن
- Er möchte sein Wissen in diesem Bereich verbreitern.او میخواهد دانش خود را در این زمینه گسترش دهد.
- Man sollte seinen Horizont verbreitern, indem man reist.باید با سفر کردن افق دید خود را گسترش داد.