verchartern
اجاره دادن (کشتی، هواپیما و غیره)
Beispiele
- Der neue Jumbojet wurde an eine chinesische Fluggesellschaft ''verchartert.جت جامبوی جدید به یک شرکت هواپیمایی چینی اجاره داده شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کشتی، هواپیما یا وسیله نقلیه دیگری را برای مدت معینی به کسی اجاره دادن.
- Die Reederei hat ihr größtes Schiff für die Sommersaison verchartert.شرکت کشتیرانی بزرگترین کشتی خود را برای فصل تابستان اجاره داده است.
- Wir können ein Segelboot für eine Woche verchartern.ما میتوانیم یک قایق بادبانی را برای یک هفته اجاره کنیم.