verdächtigen
مظنون دانستن، شک داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person) + Genitiv (Sache) / Akkusativ (Person) + einer Sache
کسی را به ارتکاب جرم یا عمل نادرستی مظنون دانستن؛ به کسی شک داشتن.
- Die Polizei verdächtigt ihn des Diebstahls.پلیس او را به دزدی مظنون میداند.
- Man verdächtigt sie, die Informationen weitergegeben zu haben.آنها به او مشکوک هستند که اطلاعات را فاش کرده است.