verdösen
چرت زدن، خوابآلود بودن، وقت تلف کردن
Beispiele
- Ach, jetzt habe ich schon wieder den ganzen Vormittag ''verdöst,'' wo die Zeit nur bleibt.آه، دوباره تمام صبح را "چرت زدم"، زمان کجا میرود.
Bedeutungen
1
(Akkusativ für Zeitangabe)
وقت را با چرت زدن یا خوابآلودگی گذراندن؛ به حالت نیمهخواب بودن.
- Er hat den ganzen Nachmittag auf dem Sofa verdöst.او تمام بعدازظهر را روی مبل چرت زد.
- Sie verdöste die Wartezeit im Zug.او زمان انتظار در قطار را با چرت زدن گذراند.