verdünnen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈdʏnən/
Worttrennung: ver·dün·nen
فعل

رقیق کردن، آبکی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (Flüssigkeit)

رقیق کردن، آبکی کردن (مایعات با افزودن آب یا حلال دیگر)

  • Du musst die Farbe mit Wasser verdünnen, bevor du sie aufträgst.شما باید رنگ را قبل از استفاده با آب رقیق کنید.
  • Der Arzt empfahl, den Saft mit Wasser zu verdünnen.پزشک توصیه کرد آبمیوه را با آب رقیق کنند.
2 Akkusativ (Haare/Pflanzen/Menge)

کم‌پشت کردن، تنک کردن (مو، گیاهان، یا جمعیت)

  • Der Gärtner muss die jungen Pflanzen verdünnen, damit sie besser wachsen.باغبان باید گیاهان جوان را تنک کند تا بهتر رشد کنند.
  • Die Haare sind zu dicht, sie müssen etwas verdünnt werden.موها خیلی پرپشت هستند، باید کمی تنک شوند.
3 intransitiv (بدون مفعول)

رقیق شدن، کم‌پشت شدن، پراکنده شدن (به صورت خودکار یا طبیعی)

  • Die Suppe ist zu dick, sie muss noch etwas verdünnen.سوپ خیلی غلیظ است، باید بیشتر رقیق شود.
  • Die Nebelschwaden verdünnten sich langsam am Morgen.توده‌های مه به آرامی در صبح پراکنده شدند.