verdünnen
رقیق کردن، آبکی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Flüssigkeit)
رقیق کردن، آبکی کردن (مایعات با افزودن آب یا حلال دیگر)
- Du musst die Farbe mit Wasser verdünnen, bevor du sie aufträgst.شما باید رنگ را قبل از استفاده با آب رقیق کنید.
- Der Arzt empfahl, den Saft mit Wasser zu verdünnen.پزشک توصیه کرد آبمیوه را با آب رقیق کنند.
2
Akkusativ (Haare/Pflanzen/Menge)
کمپشت کردن، تنک کردن (مو، گیاهان، یا جمعیت)
- Der Gärtner muss die jungen Pflanzen verdünnen, damit sie besser wachsen.باغبان باید گیاهان جوان را تنک کند تا بهتر رشد کنند.
- Die Haare sind zu dicht, sie müssen etwas verdünnt werden.موها خیلی پرپشت هستند، باید کمی تنک شوند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
رقیق شدن، کمپشت شدن، پراکنده شدن (به صورت خودکار یا طبیعی)
- Die Suppe ist zu dick, sie muss noch etwas verdünnen.سوپ خیلی غلیظ است، باید بیشتر رقیق شود.
- Die Nebelschwaden verdünnten sich langsam am Morgen.تودههای مه به آرامی در صبح پراکنده شدند.