verdüstern
تیره کردن، تاریک کردن؛ غمگین شدن، عبوس شدن
Beispiele
- Die schweren, dunklen Gardinen ''verdüstern'' den Raum, wir brauchen mehr Licht.پردههای سنگین و تیره اتاق را تیره میکنند، ما به نور بیشتری نیاز داریم.
- Was macht dich weinen? Du ''verdüsterst'' heute unser Leben durch dein Weinen.چه چیزی تو را به گریه میاندازد؟ تو امروز با گریهات زندگی ما را تیره میکنی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را تاریک یا تیره کردن (مانند آسمان، اتاق)
- Dunkle Wolken verdüsterten den Himmel.ابرهای تیره آسمان را تاریک کردند.
- Der Vorhang verdüsterte den Raum.پرده اتاق را تاریک کرد.
2
Akkusativ
کسی را غمگین یا افسرده کردن، روحیه کسی را تیره کردن
- Die schlechten Nachrichten verdüsterten seine Stimmung.اخبار بد روحیه او را تیره کرد.
- Ihre Sorgen verdüsterten ihr Gemüt.نگرانیهای او خاطرش را مکدر کرد.
3
sich
تاریک یا تیره شدن، غمگین یا افسرده شدن (انعکاسی)
- Der Himmel verdüsterte sich schnell vor dem Gewitter.آسمان به سرعت قبل از طوفان تیره شد.
- Ihr Gesicht verdüsterte sich, als sie die Nachricht hörte.چهرهاش وقتی خبر را شنید، غمگین شد.