verdaddeln
باختن (در بازی)، خراب کردن
Beispiele
- Niemand hat das mit Absicht ''verdaddelt'', vermutlich hat man gedacht, dass das schon irgendwie gut gehen würde.هیچکس عمداً آن را خراب نکرد، احتمالاً فکر میکردند که به هر حال خوب پیش خواهد رفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
زمان، پول یا فرصت را به صورت بیاهمیت یا بیدقت هدر دادن
- Er hat sein ganzes Erbe verdaddelt und steht jetzt mittellos da.او تمام ارث خود را هدر داد و اکنون بیپول است.
- Du solltest deine Zeit nicht mit unwichtigen Dingen verdaddeln.نباید وقتت را با کارهای بیاهمیت تلف کنی.