verdammen
محکوم کردن، لعنت کردن، تقبیح کردن
Beispiele
- Die Sünder wurden allesamt ''verdammt.گناهکاران همگی محکوم شدند.
- Der Papst wird ihn ''verdammen.پاپ او را محکوم خواهد کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را به شدت محکوم کردن، تقبیح کردن
- Die internationale Gemeinschaft verdammt den Angriff scharf.جامعه بینالمللی این حمله را به شدت محکوم میکند.
- Er wurde für seine Taten von der Öffentlichkeit verdammt.او به خاطر اعمالش توسط افکار عمومی محکوم شد.
2
Akkusativ
(مذهبی یا با تأکید قوی) کسی را به سرنوشت بد یا جهنم محکوم کردن
- Die Seele des Sünders wurde verdammt.روح گناهکار محکوم به جهنم شد.
- Er fühlte sich zu einem Leben in Armut verdammt.او احساس میکرد به زندگی در فقر محکوم شده است.
3
Interjektion (als Ausruf)
(عامیانه) به عنوان یک فعل در جملات تعجبی یا نفرینی (مثلاً لعنتی، کوفتی)
- Verdammt, ich habe meine Schlüssel vergessen!لعنتی، کلیدهایم را فراموش کردم!
- Verdammt noch mal, hör auf damit!لعنتی، بس کن!