verdammen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈdamən/
Wortzerlegung: ver·dam·men
فعل

محکوم کردن، لعنت کردن، تقبیح کردن

Beispiele

  • Die Sünder wurden allesamt ''verdammt.گناهکاران همگی محکوم شدند.
  • Der Papst wird ihn ''verdammen.پاپ او را محکوم خواهد کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را به شدت محکوم کردن، تقبیح کردن

  • Die internationale Gemeinschaft verdammt den Angriff scharf.جامعه بین‌المللی این حمله را به شدت محکوم می‌کند.
  • Er wurde für seine Taten von der Öffentlichkeit verdammt.او به خاطر اعمالش توسط افکار عمومی محکوم شد.
2 Akkusativ

(مذهبی یا با تأکید قوی) کسی را به سرنوشت بد یا جهنم محکوم کردن

  • Die Seele des Sünders wurde verdammt.روح گناهکار محکوم به جهنم شد.
  • Er fühlte sich zu einem Leben in Armut verdammt.او احساس می‌کرد به زندگی در فقر محکوم شده است.
3 Interjektion (als Ausruf)

(عامیانه) به عنوان یک فعل در جملات تعجبی یا نفرینی (مثلاً لعنتی، کوفتی)

  • Verdammt, ich habe meine Schlüssel vergessen!لعنتی، کلیدهایم را فراموش کردم!
  • Verdammt noch mal, hör auf damit!لعنتی، بس کن!