فعل
مدیون بودن، مدیونِ چیزی بودن
معانی و تعاریف verdanken:
- چیزی را مدیون کسی یا چیزی بودن، مرهون بودن
جملات نمونه برای verdanken:
Dem beherzten Einsatz der Rettungskräfte hat er sein Leben zu ''verdanken.''
او زندگیاش را مدیون تلاش شجاعانه نیروهای امدادی است.
Das blaue Auge habe ich meinem losen Mundwerk zu ''verdanken.''
این چشم کبود را مدیون زبان هرزه/دهان گشادم هستم.
„Ich hatte zwei Bücher von ihm gelesen, politische Unterhaltungsromane, die ihren Erfolg dem Mißverständnis ''verdankten'', wagemutig zu sein.“
«من دو کتاب از او خوانده بودم، رمانهای سرگرمی سیاسی که موفقیتشان را مدیون این سوءتفاهم بودند که شجاعانه هستند.»