verdattern
گیج کردن، دستپاچه کردن
Beispiele
- Diese Behauptung ''verdattert'' mich schon.این ادعا مرا گیج میکند.
- Eigentlich waren es nur Augenblicke gewesen, doch hatten sie lange genug gedauert, um ihn für den Rest des Tages zu ''verdattern.در واقع فقط چند لحظه بود، اما به اندازهای طولانی بود که او را برای بقیه روز دستپاچه کند.
Bedeutungen
1
نامشخص / Akkusativ (فرضی)
این فعل در آلمانی استاندارد رایج نیست و ممکن است یک واژه منطقهای، نئولوژیسم یا اشتباه املایی باشد. در صورت وجود، احتمالاً به معنای 'به هم ریختن یا خراب کردن دادهها' یا 'گیج کردن' است.
- Dieser alte Computer neigt dazu, die Daten zu verdattern.این کامپیوتر قدیمی تمایل دارد دادهها را به هم بریزد.
- Manchmal verdattern sich die Informationen im System.گاهی اوقات اطلاعات در سیستم به هم میریزند.