verdenken
خرده گرفتن، سرزنش کردن، به دل گرفتن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) verdenken
کسی را بابت رفتاری سرزنش کردن یا رفتار او را بد دانستن (غالباً در جملات منفی به معنای 'حق داشتن و قابل سرزنش نبودن')
- Ich kann es ihm nicht verdenken, dass er wütend ist.نمیتوانم به او خرده بگیرم (سرزنشش کنم) که عصبانی است.
- Würden Sie es mir verdenken, wenn ich jetzt gehe?اگر الان بروم، به من خرده میگیرید؟