فعل
خراب کردن، فاسد شدن، ضایع کردن
معانی و تعاریف verderben:
- فاسد شدن، خراب شدن (غذا)
- چیزی را خراب کردن، تباه کردن
- خود را خراب کردن، فاسد شدن (شخصیت)
جملات نمونه برای verderben:
Erzähl mir nicht den Schluss des Fußballspiels, sonst ''verdirbst'' du mir die Freude!
نتیجه بازی فوتبال را به من نگو، وگرنه لذتش را برایم «خراب» میکنی!
Mit so viel Salz hast du die ganze Suppe ''verdorben.''
با این همه نمک، کل سوپ را «خراب» کردی.
''Verdirb'' dir nicht deine letzte Chance!
آخرین فرصتت را «ضایع» نکن!