verdonnern
محکوم کردن، مجبور کردن، جریمه کردن
Beispiele
- Die EU-Kommission ''verdonnerte'' das Geldhaus wegen Manipulation an weltweit wichtigen Zinssätzen zu einer Strafe von 725 Millionen Euro.کمیسیون اتحادیه اروپا این بانک را به دلیل دستکاری در نرخهای بهره مهم جهانی به پرداخت جریمه ۷۲۵ میلیون یورویی محکوم کرد.
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) zu etwas (Dativ)
(عامیانه) کسی را به مجازات یا انجام کاری ناخوشایند محکوم یا مجبور کردن.
- Der Richter verdonnerte ihn zu einer hohen Geldstrafe.قاضی او را به جریمه نقدی سنگینی محکوم کرد.
- Mein Vater hat mich verdonnert, das ganze Haus zu putzen.پدرم مرا مجبور کرد که تمام خانه را تمیز کنم.
2
jemanden (Akkusativ) zu + Infinitiv
(عامیانه) کسی را به انجام کاری وادار کردن.
- Er wurde verdonnert, Überstunden zu machen.او مجبور شد اضافهکاری کند.
- Man kann niemanden verdonnern, etwas gegen seinen Willen zu tun.نمیتوان کسی را مجبور کرد کاری را برخلاف میلش انجام دهد.