verdrängen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈdʁɛŋən/
Worttrennung: ver·drän·gen
فعل

پس راندن، جابجا کردن، سرکوب کردن

Bedeutungen

1 jemanden/etwas (Akkusativ) verdrängen

کسی یا چیزی را از جایگاه یا موقعیت خود بیرون راندن و جای آن را گرفتن، جایگزین کردن.

  • Der neue Chef hat den alten Manager verdrängt.رئیس جدید، مدیر قبلی را کنار زد.
  • Diese Technologie verdrängt langsam die alten Methoden.این فناوری به آرامی روش‌های قدیمی را جایگزین می‌کند.
2 etwas (Akkusativ) verdrängen

احساسات، افکار یا خاطرات ناخوشایند را از خود دور کردن، سرکوب کردن (روانشناسی).

  • Er versucht, die schmerzhaften Erinnerungen zu verdrängen.او سعی می‌کند خاطرات دردناک را سرکوب کند.
  • Manche Menschen verdrängen ihre Ängste, anstatt sich ihnen zu stellen.برخی افراد به جای رویارویی با ترس‌هایشان، آن‌ها را از خود دور می‌کنند.