verdrängen
پس راندن، جابجا کردن، سرکوب کردن (ذهنی)
Beispiele
- Archimedisches Prinzip: Die Auftriebskraft eines Körpers in einem Medium ist genauso groß wie die Gewichtskraft des vom Körper ''verdrängten'' Mediums.اصل ارشمیدس: نیروی شناوری یک جسم در یک محیط دقیقاً به اندازه نیروی وزن مایع «جابجا شده» توسط جسم است.
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ)
کسی یا چیزی را از جایگاه یا موقعیت خود بیرون راندن و جای آن را گرفتن، جایگزین کردن
- Neue Technologien verdrängen alte Arbeitsplätze.فناوریهای جدید، مشاغل قدیمی را از بین میبرند (جایگزین میکنند).
- Der neue Spieler hat den alten Kapitän verdrängt.بازیکن جدید، کاپیتان قدیمی را کنار زد.
2
etwas (Akkusativ)
احساسات، افکار یا خاطرات ناخوشایند را از خود دور کردن، سرکوب کردن (روانشناسی)
- Er versucht, die schlechten Erinnerungen zu verdrängen.او سعی میکند خاطرات بد را سرکوب کند.
- Manchmal verdrängt man unangenehme Wahrheiten.گاهی اوقات انسان حقایق ناخوشایند را سرکوب میکند.