verdrängen
پس راندن، جابجا کردن، سرکوب کردن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) verdrängen
کسی یا چیزی را از جایگاه یا موقعیت خود بیرون راندن و جای آن را گرفتن، جایگزین کردن.
- Der neue Chef hat den alten Manager verdrängt.رئیس جدید، مدیر قبلی را کنار زد.
- Diese Technologie verdrängt langsam die alten Methoden.این فناوری به آرامی روشهای قدیمی را جایگزین میکند.
2
etwas (Akkusativ) verdrängen
احساسات، افکار یا خاطرات ناخوشایند را از خود دور کردن، سرکوب کردن (روانشناسی).
- Er versucht, die schmerzhaften Erinnerungen zu verdrängen.او سعی میکند خاطرات دردناک را سرکوب کند.
- Manche Menschen verdrängen ihre Ängste, anstatt sich ihnen zu stellen.برخی افراد به جای رویارویی با ترسهایشان، آنها را از خود دور میکنند.