verdrehen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈdʁeːən/
Wortzerlegung: ver·dre·hen
فعل

پیچاندن، کج کردن، تحریف کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را پیچاندن، کج کردن یا چرخاندن (مانند گردن، چشم، مفاصل)

  • Sie verdrehte sich den Knöchel beim Sport.او هنگام ورزش مچ پایش را پیچاند.
  • Er verdrehte die Augen vor Langeweile.او از بی‌حوصلگی چشمانش را چرخاند.
2 Akkusativ

حقایق یا کلمات را به گونه‌ای تغییر دادن که معنای اصلی تحریف شود

  • Man sollte die Tatsachen nicht verdrehen.نباید حقایق را تحریف کرد.
  • Er verdrehte meine Worte, um mich schlecht dastehen zu lassen.او حرف‌های من را تحریف کرد تا مرا بد جلوه دهد.
3 Akkusativ

(مجازی) کسی را به شدت شیفته یا عاشق خود کردن

  • Sie hat ihm den Kopf verdreht.او سرش را گیج کرده است (او را عاشق خود کرده است).
  • Diese Musik verdreht mir den Kopf.این موسیقی مرا گیج می‌کند.