verdrehen
پیچاندن، کج کردن، تحریف کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را پیچاندن، کج کردن یا چرخاندن (مانند گردن، چشم، مفاصل)
- Sie verdrehte sich den Knöchel beim Sport.او هنگام ورزش مچ پایش را پیچاند.
- Er verdrehte die Augen vor Langeweile.او از بیحوصلگی چشمانش را چرخاند.
2
Akkusativ
حقایق یا کلمات را به گونهای تغییر دادن که معنای اصلی تحریف شود
- Man sollte die Tatsachen nicht verdrehen.نباید حقایق را تحریف کرد.
- Er verdrehte meine Worte, um mich schlecht dastehen zu lassen.او حرفهای من را تحریف کرد تا مرا بد جلوه دهد.
3
Akkusativ
(مجازی) کسی را به شدت شیفته یا عاشق خود کردن
- Sie hat ihm den Kopf verdreht.او سرش را گیج کرده است (او را عاشق خود کرده است).
- Diese Musik verdreht mir den Kopf.این موسیقی مرا گیج میکند.