verdrillen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈdrɪlən/
Wortzerlegung: ver·dril·len
فعل

تاباندن، تاب دادن (نخ، سیم)

Beispiele

  • Ihre Zugfestigkeit erhielten die Taue durch die Art ihrer Herstellung, dem ''Verdrillen'' einzelner Seile miteinander, den Seelen, die ihrerseits wiederum durch das ''Verdrillen'' von Zwirnen, Schnüren und schließlich dünneren Seilen erzeugt worden waren.مقاومت کششی طناب‌ها از طریق نحوه تولیدشان، یعنی تاباندن طناب‌های منفرد به یکدیگر، به دست می‌آمد که خود این طناب‌ها نیز از تاباندن نخ‌ها، ریسمان‌ها و در نهایت طناب‌های نازک‌تر ایجاد شده بودند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

دو یا چند رشته (مانند سیم یا نخ) را به هم تاباندن تا محکم‌تر شوند یا شکل خاصی بگیرند.

  • Er verdrillte die Kupferdrähte miteinander.او سیم‌های مسی را به هم تاباند.
  • Die Fasern werden vor dem Spinnen verdrillt.الیاف قبل از ریسیدن تابیده می‌شوند.