فعل
از تشنگی مردن
معانی و تعاریف verdursten:
- به دلیل کمبود آب یا مایعات مردن.
جملات نمونه برای verdursten:
Als ihm in der Wüste das Wasser ausging und keine Oase in der Nähe war, ist er ''verdurstet.''
وقتی آبش در بیابان تمام شد و هیچ واحه ای در نزدیکی نبود، از تشنگی مرد.
Ich bin dabei zu ''verdursten'', ich brauche dringend etwas Flüssigkeit.
دارم از تشنگی میمیرم، فوراً به مایعات نیاز دارم.
Viele Tiere verdursten in der Wüste.
بسیاری از حیوانات در بیابان از تشنگی میمیرند.