verehelichen
ازدواج کردن (رسمی)، به عقد درآوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + mit + Dativ
کسی را به عقد دیگری درآوردن، زن/شوهر دادن (معمولاً توسط والدین یا مقامات).
- Die Eltern verehelichten ihre Tochter mit einem reichen Kaufmann.والدین دخترشان را به عقد یک تاجر ثروتمند درآوردند.
- Er wollte seine Tochter nicht mit diesem Mann verehelichen.او نمیخواست دخترش را به ازدواج با آن مرد درآورد.
2
sich + mit + Dativ
ازدواج کردن (فرم انعکاسی، رسمی یا قدیمی).
- Sie haben sich letztes Jahr in einer kleinen Kapelle verehelicht.آنها سال گذشته در یک کلیسای کوچک ازدواج کردند.
- Der Adelige verehelichte sich mit einer Bürgerlichen.اشرافزاده با یک زن بورژوا ازدواج کرد.