vereinnahmen
پول جمعآوری کردن، (کسی را) کاملاً مشغول کردن/به خود اختصاص دادن
Beispiele
- Heute lief das Geschäft richtig gut, wir haben viel ''vereinnahmt.امروز کسب و کار خیلی خوب پیش رفت، ما پول زیادی جمعآوری کردیم.
- Ich hatte gar keine Zeit für all die Gäste, Großvater hatte mich völlig für sich ''vereinnahmt.من اصلاً وقتی برای همه مهمانها نداشتم، پدربزرگ کاملاً مرا به خود مشغول کرده بود.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) vereinnahmen
پول یا درآمدی را دریافت کردن، وصول کردن
- Die Stadt hat hohe Steuereinnahmen vereinnahmt.شهر درآمدهای مالیاتی بالایی را وصول کرده است.
- Der Verein vereinnahmt die Mitgliedsbeiträge.باشگاه حق عضویتها را دریافت میکند.
2
jemanden/etwas (Akkusativ) vereinnahmen
کسی یا چیزی را کاملاً تحت تأثیر خود قرار دادن، به خود جذب کردن یا به خود اختصاص دادن
- Die neue Aufgabe hat ihn völlig vereinnahmt.وظیفه جدید او را کاملاً به خود مشغول کرده است.
- Er versucht, alle Aufmerksamkeit für sich zu vereinnahmen.او سعی میکند تمام توجه را به خود اختصاص دهد.