vereinslos
بدون باشگاه، بدون تیم، بیعضویت در انجمن
Bedeutungen
1
کسی که عضو هیچ باشگاه، انجمن یا گروه سازمانیافتهای نیست.
- Als vereinsloser Spieler hatte er Schwierigkeiten, ein neues Team zu finden.او به عنوان یک بازیکن بدون باشگاه، در یافتن تیمی جدید دچار مشکل شد.
- Der Künstler lebte ein vereinsloses Leben, abseits von jeder organisierten Gemeinschaft.این هنرمند زندگیای بیعضویت در انجمن را میگذراند، دور از هر جامعه سازمانیافتهای.
- Viele ältere Menschen fühlen sich nach der Rente vereinslos, wenn sie keine Hobbys oder Vereine haben.بسیاری از افراد مسن پس از بازنشستگی احساس تنهایی میکنند، اگر سرگرمی یا باشگاهی نداشته باشند.