vereinzelt
معدود، پراکنده، اندک، گاهبهگاه
Bedeutungen
1
تعداد کم؛ که به صورت پراکنده و نه در تعداد زیاد یافت میشود.
- In der Wüste sind nur vereinzelt Pflanzen zu finden.در صحرا فقط گیاهان معدودی یافت میشوند.
- Es gab nur vereinzelt Beschwerden über die Veranstaltung.فقط شکایات پراکندهای در مورد این رویداد وجود داشت.
- Wir haben auf unserer Reise nur vereinzelt andere Touristen getroffen.ما در سفرمان فقط به طور پراکنده با گردشگران دیگر برخورد کردیم.