vereinzeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʔaɪ̯nt͡sl̩n/
Worttrennung: ver·ein·zeln
فعل

از هم جدا کردن (گیاهان)، تنها شدن (اجتماعی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas + vereinzeln)

کسی یا چیزی را از بقیه جدا کردن، منزوی کردن.

  • Man muss die jungen Pflanzen vereinzeln, damit sie besser wachsen.باید گیاهان جوان را از هم جدا کرد تا بهتر رشد کنند.
  • Die Krankheit vereinzelt die Menschen und macht sie einsam.بیماری افراد را از هم جدا می‌کند و آنها را تنها می‌سازد.
2 sich + vereinzeln

پراکنده شدن، منزوی شدن.

  • Nach dem Umzug vereinzelt sich die Familie langsam.پس از اسباب‌کشی، خانواده به تدریج پراکنده می‌شوند.
  • Die Dorfbewohner vereinzelt sich im Laufe der Zeit.روستاییان به مرور زمان پراکنده شدند.