vereinzeln
از هم جدا کردن (گیاهان)، تنها شدن (اجتماعی)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas + vereinzeln)
کسی یا چیزی را از بقیه جدا کردن، منزوی کردن.
- Man muss die jungen Pflanzen vereinzeln, damit sie besser wachsen.باید گیاهان جوان را از هم جدا کرد تا بهتر رشد کنند.
- Die Krankheit vereinzelt die Menschen und macht sie einsam.بیماری افراد را از هم جدا میکند و آنها را تنها میسازد.
2
sich + vereinzeln
پراکنده شدن، منزوی شدن.
- Nach dem Umzug vereinzelt sich die Familie langsam.پس از اسبابکشی، خانواده به تدریج پراکنده میشوند.
- Die Dorfbewohner vereinzelt sich im Laufe der Zeit.روستاییان به مرور زمان پراکنده شدند.