verfärben
رنگ عوض کردن، تغییر رنگ دادن، رنگ کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verfärben)
رنگ چیزی را تغییر دادن یا باعث تغییر رنگ آن شدن (معمولاً به صورت ناخواسته یا منفی).
- Das Sonnenlicht hat die Gardinen verfärbt.نور خورشید پردهها را رنگپریده کرده است.
- Die Chemikalien verfärbten das Wasser grün.مواد شیمیایی آب را سبز کردند.
2
sich (Akkusativ) (sich verfärben)
رنگ خود را تغییر دادن، معمولاً به دلیل تأثیرات خارجی.
- Das Blatt verfärbte sich im Herbst rot.برگ در پاییز قرمز شد.
- Seine Wangen verfärbten sich vor Scham.گونههایش از شرم سرخ شد.